| دلم رمیده لولیوشیست شورانگیز | دروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز | |
| فدای پیرهن چاک ماه رویان باد | هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز | |
| خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد | که تا ز خال تو خاکم شود عبیرآمیز | |
| فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی | بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز | |
| پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر | به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز | |
| فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی | که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز | |
| بیا که هاتف میخانه دوش با من گفت | که در مقام رضا باش و از قضا مگریز | |
| میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست | تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز |
ر وفا شق تو




تقدیم به بهترینم ![]()
کاش روز دیدنت فردا نبود!!! کاش میشد هیچ کس تنها نبود ...
کاش میشد دیدنت رویا نبود ..... گفته بودی با تو می مانم !!
ولی ..... رفتی و گفتی و اینجا جا نبود .... سالیان سال تنها مانده ام .....
شاید این رفتن سزای من نبود ...... من دعا کردم برای بازگشت ......
دست های تو ولی بالا نبود ...... باز هم گفتی که فردا میرسی ......
کاش روز دیدنت فردا نبود !!!
آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند
آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند
آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي
به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند
دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد
شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند
فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است
فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند
صبحِ فردا به شبت نيست که نيست
تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند
راستـي آنچـه بـه يــادت داديم
پَر زدن نيست کـه درجاسـت، بخند
آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان
به خــدا آخــر دنيـاست، بخند ....
درون سينه آهي سرد دارم
رخي پژمرده رنگي زرد دارم
ندانم عاشقم مستم چه هستم؟
همي دانم دلي پر درد دارم
كسي مانند من تنها نماند
به راه زندگاني وانماند
خدا را درقفاي كاروان ها
غريبي در بيابان جا نماند
چنين با مهرباني خواندنت چيست؟
بدين نامهرباني راندنت چيست؟
بپرس از اين دل ديوانه من
كه اي بيچاره ماندنت چيست؟
وفادار تو بودم تا نفس بود
دريغا همنشينت خار و خس بود
دلم را بازگردان
همين جان سوختن بس بود بس بود
منو ببخشيد اگه ناراحتتون كردم.
برام دعا كنيد همين.
خدایا خيلي تنها شدم خيلي!
با آن همه بد بياری کوشيدهام بد نباشم
مابین ترديد و اميد در رفت و آمد نباشم
کوشيدهام اعتمادم همواره محکم بماند
در انتخابی که کردم هرگز مردد نباشم
شايد تو روزی بيايی شاید تو روزی بيايی
شايد تو روزی بيايی روزی که شايد نباشم
بگذار مثل گذشته با هم صميمی بمانيم
جمع است با تو خيالم بگذار مفرد نباشم
در بيت بعد همين شعر بايد دلم را ببينی
بايد به قافيه و وزن ديگر مقيد نباشم

یه ورق بیشتر نمونده
که هنوز پاک و سفیده
یه ورق یعنی یه فرصت
فرصتی برای چشمام
واسه ی قلب شکسته م
تا تو بر گردی دوباره
اون سفیدی باقی می مونه



دست و پا میزنه اما واسه موندن خیلی دیره
یکی اینجا روبرومه که خراب آرزوشه
یه مسافر غریبس که با مردم نمیجوشه
یکی که بخاطر تو با یه دنیا در میوفته
حتی واسه بی وفائیت شعر عاشقونه گفته
روبروم نشسته بی تو زل زده تو چشمای من
میگه با سرخی آواز تلخی سکوت و بشکن
اون منم همون که عشقت مثه ایینه روبروشه
اون منم همون غریبه که با هیچکس نمیجوشه
یکی که فروغ چشماش از همون مرداب خیسه
خط به خط گلایه هاشو میخونه نمی نویسه
بـا دلی شـاد بامیـد وصـالی که نـدیـدم آمدم تا بـسرای تـو و در خـانه نـبـودی
حلقه بر در زدم واز تو جوابی نشنیدم بلکه بودی و در خانه برویم نگشودی
خوشا عشق و خوشا ناکامی عشق خوشا رسوائی و بدنامی عشق
خوشـا عاشـق شـدن امــا جـدا ئـی خوشا عشق و نـوای بـینـوا ئی
باید خریـدارم شوی تا من خریـدارت شوم از جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم
من نیستم چون دیگران بازیچه بازیگران اول بـدسـت آرم تـورا وانگـه گـرفـتارت شوم
ما دل به غم تو بسته داریم ایدوست درد تو به جان خسته داریم ایدوست
گـفـتی کـه به دلـشکستگان نـزدیکی ما نـیـز دلی شـکسته داریم ایدوست
دردا که در این سوز و گدازم کس نیست همراه ، در این ره درازم کس نیست
در قـعــر دلـم جـواهــر راز بَـسـی اســت امـا چکـنـم مَحـرم رازم کـس نـیـسـت
یار و غمخوار
یار پرسید : " برای چه می خواهی ام ؟ "
غمخوار گفت: " برای هرآنچه که تو می خواهی. "
باز پرسید : " و اگر من چیزی نخواهم ؟ "
دوباره گفت : " باز هم می خواهمت تنها برای خودت."
چرا من این نظرارو نمی بینم؟ ![]()
کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ کس را دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا هر چیز و هر کس
که دوست تر بداری
حتی اگر یک نخ سیگار یا زهر مار باشد
از تو دریغ میکند
پس با همه وجودم خود را زدم به مردن
تا روزگار دیگر کاری به کار من نداشته باشد
این شعر را هم نا گفته میگذارم ....
تا روزگار بو نبرد ....
گفتم که ...
کاری به کار عشق ندارم !
قیصر امین پور

این عکس ها تقدیم به شما



دیدم کسی در می زند
در را گشودم روی او
دیدم غم است در می زند
ای دستان بی وفا
از غم بیاموزید وفا
غم با همه بیگانگی
هر شب به ما سر می زند

تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
باید اینجور نوشت:
هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجباریست
![]()


